ترانه...ھی با تو... انور ھژبری

ای ھِق ھِقِ ھمیشە، ای جلوەگاەِ فریاد
ای ریزشِ خودم، تۆ، دردَم شفاتُ میخواد
ای تو عبورِ سُربی از غربت ترانە
در حسِ نالە بودن، صدام صداتُ میخواد
ای ھر راە بی آغاز، جادەی بی انتھا
اسیر ساعتم من ، زمان حالاتُ میخواد
ای بی سکوت تر از آە، بی اگر سر رسیدە
اکنون شَبَم رسیدە، مرگِ فرداتُ میخواد
خطای جادەھا بود یک طرفَن بە ھیچ جا
بغضم کنارِ تھمت، سر، شانەھاتُ میخواد
راھھا کشیدە تا نیست، تا نارسیدە آھَم
زآغاز این ترانە، من رو ھی با تو میخواد